به نظرم چيز جالبي اومد كه مقداريشو دوست دارم اينجا بنويسم
دانشگاه فضايي است كه به بهترين شكل ارتباط ميان ذهني را ايجاد و آن را
پرورش و تقويت مي كند زيرا سوژه هاي خودآگاه را در بحث و گفتگو با يكديگر قرار مي دهد
به همين جهت انديشه در مورد دانشگاه به معناي تفكر در مورد جوهر و عملكرد گستره
همگاني است
دانشگاهها فضاهایی هستند که درآنها جغرافیای اندیشه طراحی می شود
روشنفکران دانشگاهی طراحان نقشه های فکری هستند که پارادایم های (ایجاد یک
برنامه و ساختار تحولزا) اصلی عقلانیت و مدنیت را در جامعه شکل می دهند
در زمان کانت ساختار دانشگاههای اروپایی اساسا همان ساختار دانشگاههای قرون وسطی بود در آن
زمان دانشگاه از سه دانشکده فرادست و فرودست تشکیل می شد
فرادست شامل الهیات - حقوق - طب
فرودست شامل فلسفه و هنر است
سه دانشکده فرادست آنهایی هستند که اعتبار خود را از مبنایی می گیرند
که خارجی است
الهیات به کتاب مقدس و کلیسا مبتنی است
حقوق بر مبنای مجموعه ای از قوانین مدنی است
و طب بر آموزش های حرفه پزشکی مبتنی است
اما دانشکده فرودست اعتبار خود را از خود می گیرند
زیرا فلسفه به جیزی از بیرون از خود بستگی ندارد و مشروعیت آن از عقل می آید
به عنوان مثال در مطالعه تاریخی دین - حقوق و طب در دانشکده فلسفه
اگر هم اقتدار خارجی مثلا دولت را بپذیرد
اختیار خود را حفظ می کند به این معنی که این کار را به اعتبار قضاوت مختار عقل می کند
با توجه به تابعیت سه دانشکده فرادست از اقتد ار خارجی، این دانشکده ها جانبدارانه قول و پذیرش
چشم بسته سنت را اشاعه می دهند و می کوشند که با پذیراندن قدرت مستقر به مردم اعمال
نظر کنند نه با ترغیب آنان به کاربرد عقل و قبول قضاوت عقل .
این مطلب ادامه دارد